دوستان

۲۳ تیر ۱۳۸۶

جشن 550 سالگی دانشگاه فرایبورگ

جشن 550 سالگی دانشگاهه , خیابانهای منتهی به دانشگاه بسته شده و کمپوس دانشگاه برای بزرگترین جشن دانشگاهی آماده شده . برنامه برای سه روز کامل بود و ورود برای همه رایگان بود. البته مطالبی که من می نویسم مربوط به یک جا هست و با عرض شرمندگی از بقیه جاها خبر ندارم.
عکسها رو اینجا آپلود کردم که می تونید ببینید
جایی که می بینید ساحل نیست بلکه جلوی درب اصلی ساختمان 3 دانشگاست



روز اول گروه موسیقی دانشگاه برنامه موزیکال بصورت گروهی داشتند و تقریبا از بیشتر کشور ها رقص و موسیقی بود.






بعد از آن هم پارتی بود.



روز دوم گروه های موسیقی مختلفی بود که عجیبترین آنها گروه بلاکا از استراسبورگ بود که هر خل و چل بازیی بود این گروه در آوردند از کله ملق زدن تا خوابیدن روی سن همه کارهای جالبی بود که این گروه انجام می داد و این روز گوشهای من بلندترین صدای عمرشو شنید (البته بعد ازجیغ دخترها ) و اینقدر صدا زیاد بود که کسی اصلا نزدیک بلندگوها نمی شد و این فرصت خوبی
بود تا بتونم عکسی از گیتاریست این گروه بگیرم.





این دیسکو هم به نظرم جالب اومد.




روز سوم مربوط به شبکه SWR3 بود که اونم جالب بود و بعد از اون هم پارتی بود.




درقطارشهری چند تا دختر بودند که از آقایون خواهش می کردند که ماتیک روی لبشان بمالند و آقاهه لپ یکی از خانمها رو که لباس عجیب قریبی هم داشت ب-بوسه.
از طرف دیگه پسری ماتیک به لب دخترها میزد و از دختر ها می خواست که لباسشو ب-بوسند.
این خطها – هم برای جلوگیری از ف-یلتر شدن هست.
این پیکاسای گوگل هم خیلی زندگی رو برای آپلود کردن عکسها خیلی راحت کرده

تا بدرقه بعدی بدرود

۱۹ تیر ۱۳۸۶

تدوینی زیبا از ترانه های ماندگار ابی قسمت دوم

مژده به ابی پرستان
همین امروز ساختمش و آپلودش کردم
ترکیبی از ترانه ها و کنسرتهای جدیدوقدیمی آقای صدا می باشد
داغ داغه و امیدوارم لذت ببریدوقسمت اول رو می تونید از اینجا ببینید

آلمانی

اپیزود 1
اگه می خواهید آلمانی یاد بگیرید از روی فارسی یاد بگیرید به دلایلی که عرض می کنم.
اولا احتمال قاطی کردن انگلیسی و آلمانی خیلی بیشتر از فارسی و آلمانی هست.
دوم اینکه ساختار آلمانی به فارسی نزدیکتره تا به انگلیسی
مثلا در این جمله
من می خواهم به ایران بروم
دقت کنید که فعل آخر می آید و در انگلیسی
I want to go to Iran
ودر آلمانی
Ich möchte nach Iran gehen
همانطورکه می بینید فعل در آلمانی آخر جمله آمده ولی در انگلیسی در وسط جمله می آید

اپیزود 2
تا حالا تو ایران سبزی خور یا وگتاریش ندیده بودم یعنی کسانی که اصلا گوشت نمی خورن. چند روز پیش با یکیشون صحبت می کردم می گفت 15 ساله گوشت نخورده و می گفت دوست نداره حیوانها به خاطر انسانها کشته بشن و این قضیه تو دخترها خیلی بیشتره و من نمی دونم من خودم تا 2 سیخ جوجه کباب می بینم چشام سیاهی می ره , حتما وگتاریش ها چغندر می بینن دلشون ضعف می ره
حتی من دوستی دارم که هیچ میوه ای نمی خوره و کلا آلمانها از لحاظ غذایی کلا مشکل دارن برعکس چینی ها

اپیزود 3
هفته پیش کنسرت هیپ هاپ و این جینگولک بازی ها بودم و این گروه کار جالبی می کرد که از شما در کنسرت عکس می گرفت وهمون موقع کارتشون رو بهتون می داد و شما می تونستید چند روز بعد عکستونو تو سایتشون ببینید

اپیزود 4
دارم رو یک عکس 360 درجه کار می کنم که مراحل عکاسیش در حال انجام است. وقتی آماده شد براتون میگذارم تا حالشو ببرید

اپیزود 5
جالبه بدونید یک پنجم بازدید کننده های من از جستجوی ابی و از لینک وبلاگهای طرفدار ابی به بدرقه می آیند و این یکی از دلایلی است که من در مورد ابی می نویسم و مطالب ابی همیشه خواننده خودش رو داره

۱۳ تیر ۱۳۸۶

دانشکده کامپیوتر دانشگاه فرایبورگ

ویدیوی زیر معرفی دانشکده کامپیوتر دانشگاه فرایبورگ می باشد
می گم بدرقه هم کم کم داره به ویدیو بلاگ تبدیل می شه ها
همه چیزش خوبه بجز غذاش و دو منو بیشتر نداره که اونم ساعت یک تموم می شه در صورتی که در سلف مرکزی 6 الی 7 مدل می تونی انتخاب کنی و مجبوری وسط کلاسها باید یک جوری این شکمو سیر کنی
حجم فیلم 34 مگابایته که اگه ایران هستید دانلود رو فراموش کنید
Intro-Film (Mpeg Version) zum Herunterladen





۱۲ تیر ۱۳۸۶

introducing girl friend to my persian family

این فیلم در مورد جوانی است شیرازی به نام رضا که که در روز تولدش دوست دخترآمریکاییش رو به خونه دعوت می کنه و مادروپدرش هم از این قضیه خبر نداشتند و ..

۱۱ تیر ۱۳۸۶

7.7.7

همینطور که می دونید عدد 7 عدد مورد علاقه و مقدسی است , افشین در رادیو کالج پارک توضیحات جالبی در این مورد داده که می توانید در اینجا گوش دهید.
برنامه های و جشن های زیادی برای این روز در نظر گرفته شده که از مهمترین آن می شود به معرفی هفت شگفتی جدید دنیا اشاره کرد ( حیف که تخت جمشید در این لیست نبود)














این جشن در استادیوم بزرگ لیزبون در کشور پرتغال برگزار خواهد شد که با حضور شخصیتهای بزرگ سینمایی , هنری و ورزشی مثل جنیفر لپز و کریستیانو رونالدو همراه خواهد بود.

بلیط هم از 55 تا 140 یورو خواهد بود. اگر هنوز علاقه دارید می تونید در رای گیری انتخاب عجایب هفتگانه در اینجا شرکت کنید.

اتفاق جالب دیگر در این روز جمع شدن یوتیوبر ها در این روز در نیویورک سیتی در پارک واشینگتن خواهد بود و در سایت مربوط به این اجتماع می توانید لیست افراد شرکت کننده روببینید.


و اما دعوتنامه این جشن هم ویدیو 7.7.7 با 2.6 میلیون بیننده است که در زیر قسمتهایی از متن این آهنگ رو می بینید.
Music: Heart and Soul - Hoagy Carmichael
Lyrics:

Will you be in New York City oh
Will you bein New York City on 777
cause I will be there too.

We will meet under the huge arch in Washington Square Park
Where you will see many YouTubers on 7/7/07


از دیگر گردهمایی ها می شود به جمع شدن مسیحیان آمریکا در شهر نشوال برای عبادت می باشد که با شعار این یک روزه است نه یک فستیوال و خدا ما را به عبادت و روزه در این روز فرامیخواند اشاره کرد.

سایت این گردهمایی هم نام زیبای thecall رو داره که به این جمله
God Is Calling Us To Fasting And Prayer
And To Answer The Call On 7-07-07
In Nashville And Where You Live!
برمی گردد











ویدیو را حتما ببینید چون حرفهای قشنگی می زنه




راستی شما در این روز چه می کنید؟

۱۰ تیر ۱۳۸۶

روز درب باز دانشگاه و یک خاطره

دیروز درب دانشکده پزشکی دانشگاه فرایبورگ که جزوچند دانشگاه برتر پزشکی آلمان هست بر روی علاقمندان بازبود. در این روز آشنایی با امکانات دانشگاه , معرفی دانشگاه و پروژه ها و برخی آموزش های ساده پزشکی را شامل می شد و همچنین به طور رایگان داوطلبین رو معاینه می کردند و این باعث شده بود هرچی پیرو پاتال که تعدادشون هم کم نیست در آلمان اونجا جمع شوند.



خیلی خوبه که دانشگاههای ایران هم این کارهاشون رو بیشتر کنند که وقتی موقع انتخاب رشته می شود داوطلب کنکور بوق نباشه.
البته اینجا دانشگاه ها در داخل سیم خاردار مثل پادگان نیست و هر کسی می تونه هر وقت دوست داره بیاد داخل دانشگاه و مجبور نیست که با یک نگهبانی که شب قبل رو نخوابیده بخاطر نشون ندادن کارت کل کل کنه.
این منو به یاد یک خاطره غم انگیز می ندازه , یک روز اوایل شب که کارم در دانشکده تموم شده بود و داشتم اسمم رو در دفتر ورود و خروج می نوشتم , نگهبان شروع کرد با من به درد و دل کردن.
اولش هی نالید که دیشب رو نخوابیده و بعدش هم شروع کرد از مشکلاتش گفتن , می گفتش که از زنش جدا شده و باید ماهی 80 هزار تومان از حقوق 150 هزار تومانی اش رو به دخترش بده برای نفقه و الان هم حتی جای خواب نداره.
خلاصه یک ساعتی رو برام حرف زد و من هم گوش کردم چون که می دونستم نگهبانهای بدبخت نه روزنامه ونه رادیو در وقت کار داشته باشند. حرفهای دردناکی می زد و خیلی آه و ناله می کرد.
فردا صبح دیدم که همه نگهبانها سیاده پوشیده بودند. عکس نگهبان با نواری مشکی بر روی دیوار بود. سکته کرده بود وراحت شده بود.