دوستان

۱۶ بهمن ۱۳۸۷

خاطره

یک روز می خواستم به کامران اس ام اس بزنم که بیاد با هم درس بخونیم, براش نوشتم
"کامران, گمشو بیا پیش من تمرینای این استاد نکبت رو انجام بدیم"
بعدش اشتباهی به جایی اینکه به کامران بفرستم فرستادم به استاد.

وقتی استاد رو دیدم سرم رو پایین انداختم و استاد یک نگاهی به معنای اینکه "مگه دستم بهت نرسه" بهم انداخت و اون نگاه هنوز یادمه که باعث شد بعد از 3 سال اینجا بنویسمش.

1 comments:

ناشناس گفت...

Reza masabeto shokr. baba man az khandeh mordam ! bekhosoos vaghti Dr Beh... ! ra tajasom mikonam ! akhe to chera inkaaro kardi ! bad ham HDD ra sozoondi ! bad ham pooleh ra nadaddi ! vaaaay ! tamrinatam ra ke hich vaght nemineveshti !! maa kolan Dr Beh.. ra divooneh kardim !!!!

پست کردن نظر