دوستان

۱۱ آذر ۱۳۸۵

دست دادن

گفتم دست دادن.. در ایران، همدیگر را که می دیدیم دست می دادیم. بعضی از دوستان که از چند کیلومتری دستشان را بلند می کردند و آن چنان بر دستمان می کوفتند که صدایی بلند می شد، این هوا!.. اما این جا همچین خبری نیست! دست دادن یعنی معرفی کردن.. یعنی شما با هر کس یکبار و آن هم دفعه اول که می بینی دست می دهی و پیروش اسم مبارک را می گویی. مثلا او می گوید:«من تام هستم».. و شما با لبخندی ملیح می گویید «من هم غضنفر هستم».. طرف می گوید «ببخشید؟».. و شما می گویید «غضنفر.. غ..ض.. ن.. ف.. ر..» و طرف یک OK می گوید در حالیکه شما مطمئنید که عمرا اسم شما در خاطرش نخواهد ماند!..

اما اگر از حال ما بپرسید ملالی نیست.. جز.. جز این توالتهای فرنگی بدون شلنگ این جا!.. انصافا نمی دانستم یکی از اصلی ترین مشکلات تحصیل در خارج از کشور چنین پدیده ای باشد

1 comments:

ناشناس گفت...

سلام
من باید در مجموعه نکات ایمنی قبل از آمدن این نکته را هم خاطر نشان می کردم، چون بعضی وقتها مسئله مرگ و زندگیه!!!

پست کردن نظر